بحث پیرامون بی سامانی تئوریک در حرکت ملی آذربایجان

احمد ریاضی مبارکی

 

 
انتزاع انسان از خود خویشتنش را نمی­توان بر بعد جسمانی­اش مفروض داشت حال آنکه انتزاع کیفیات تجربی­اش در قالب جسمانی او معنا می­یابد و دقیقا همین انتزاع او از محیط (انتزاع تجربه­اش) ایده­های او را در طبیعت و تحت تاثیر محیط جاری می­سازد و همین ایده­ها البته بر محیط پیرامونش تاثیر می­گذارد. این روند آن­چنان در هم فرو می­رود که گاها تشخیص انتزاع از جسم سخت پیچیده می­گردد و البته این چرخه، انسان و محیط را چنان ادغام می­کند که انسان و محیطش را در وحدتی به ظاهر ناگسستنی و در انتزاعی منتزع فرو می­برد.

در عصر ماقبل صنعتی شدن جوامع، وحدت مابین انسان و محیط و یا تضاد این دو، در وجهی آشکار برگرفته از ویژگیهای جغرافیایی و اندیشه­ی حاکم بر جغرافیاست و قبل­تر از آن، این وحدت را می­توان در نبود انتزاعی از خود و محیط درک نمود. لیکن بعد از صنعتی شدن جوامع، تغییر شگرف اما پنهانی که روی داد دقیقا در همین انتزاع و حتی محتویات آن بود. توضیح این امر البته که خارج از بحث حاضر است ولی آنچه مشهود است و دقیقا به دلیل مشهود بودنش جلب توجه نمی­کند اینکه صنعتی شدن یعنی تغییر طرق امرار معاش و آن به نوبه­ی خود یعنی تغییر در بنیان مادی جامعه. بدیهی آنکه بنیان مادی، شالوده­ی بعد جسمانی است و بعد جسمانی بنیان هر انتزاعی. تغییر در انتزاع در حوزه­ی ناخودآگاه، موج اول تاثیرش را در وحدت بین انسان و محیط تثبیت می­کند یعنی انسان و محیط، با اینکه پیشتر وحدتی الهام­گرا و رابطه­ای موهبت­آمیز داشتند این وحدت به تدریج به وحدتی اقتباس­گر و رابطه­ای تسخیرآمیز تبدیل گردید.

با گذر عصر صنعتی به عصر اطلاعات و تکنولوژی مدیریت، تغییر در بنیان مادی جوامع به شکلی گسترده و با کیفیتی متفاوت از پیش ادامه یافته است. وجه بارز این تغییر، گرایش مادیت جوامع به سمت ذهنیت است بدین عنوان که موضوع فاعلیت بشری با گذر عصر صنعتی به جای مواد موجود در طبیعت، داده­های انتزاعی است، بشر امروزی بنیان مادی زندگی­اش را در کار بر روی اعداد و ارقام و نمادها و هم­چنین مادیت تهی از ماده یافته است، البته مشهود است که این گذر به تمامی صورت نگرفته است و کیفیت این گذر بسته به فرهنگ جوامع، طبقات اجتماعی آنها و میزان دسترسی و آگاهی آنان به و از تکنولوژی نوین و به تبع آن مدیریت وابسته و البته شکل دهنده­ی آن بستگی دارد.

این تغییر حتی در نگرش به نوع انسان از سوی همین بشر تاثیری عمیق گذاشته است. طوریکه ترس و اضطراب از هم­نوع در کنار همکاری و نوع­دوستی قرار گرفته و بشر امروزی همکاری و هم­فکری­اش را در بستری از اضطراب، جامه­ی عمل می­پوشاند. دقیقا همین تغییر، انتزاع بشر کنونی را بسیار متفاوت­تر از دوره­های پیشین نموده است که تفاوت آن در انتزاع حوادث احتمالی و گاها خیالی که نوع بشر را احاطه کرده است آشکار می­باشد.

سیر تحولی قدرت انتزاع بشری در واقع نمودار پدیداری و تغییر کارکرد مقوله­ی بسیار مهم هویت است که این مبحث در نوشته­های پیشین به طور مختصر آورده شده است و البته در دیگر مجال به تفصیل بدان پرداخته خواهد شد. لیکن به اقتضای بحث، مطالبی چند ارائه خواهد گردید.

مقوله­ی هویت علاوه بر تفسیرهای مختلف در کتب فلسفی و جامعه­شناسی از پرسش چیستی و کیستی نشات می­گیرد و از آنجاییکه آدمی در طول حیات خویش در کره­ی خاکی همواره دغدغه­ی امرار معاش داشته است لذا سعی بر آن داشته تا هویت خویش را بر اساس بنیان­های مادی امرار معاش تعریف نماید و البته قابل توجه آنکه حتی انتزاع نوع بشری که سرآغازی بر هویت یابی اوست نیز نشاتی در طرق امرار معاش داشته است. با توجه به تاریخ بشری و حرکت آن، مقوله­ی هویت نیز در طی دوره­هایی به بازتعریف اساسی نیازمند بوده است و تمامی این تعریف­ها و باز­تعریف­ها تا آغاز عصر کنونی، محیط اطراف و جغرافیا را نمودار مقوله­ی هویت نموده است. تغییر در چگونگی وحدت بین انسان و محیط در طی حیات بشری، در این امر دخیل بوده است یعنی اینکه انسان هویت خویش را بر اساس اقتضای زمان و مکان تعریف نموده است لذا در زمان کنونی در عصری که مادیت جوامع سوق به انتزاع دارد در ظاهر، تاثیر اندیشه­ی جغرافیا و محیط اطراف در مقوله­ی هویت کمرنگتر شده است غافل از اینکه تفکر بشر امروزی تداخلی از خود و محیط خویش است و حتی انتزاع کنونی به همراه تمامی تکنولوژیهای پدید آورده­اش ناشی از تحول روح جغرافیایی است.

با توجه به مقدمه­ی آورده شده حال میتوانیم به بحث اصلی خود یعنی بحث پیرامون بی­سامانی تئوریک حرکت ملی آذربایجان و بررسی تضاد بین معنا و کارکرد یا به بیانی عامیانه­تر تضاد بین تئوری و عمل وارد شویم.

حرکت ملی آذربایجان یک پدیده­ی اجتماعی است که بنیان فلسفی آن و دلیل آورده شدن این سه واژه در وحدت مفهومی حرکت ملی آذربایجان در نوشته­های پیشین نگاشته شده است.

در این ترکیب واحد می­توان حرکت را وحدت انتزاع و جسم و به تبع آن آگاهی، ملی را نمود انسان و انسانیت و آذربایجان را نمود تعامل این دو در جغرافیایی واحد قلمداد نمود و البته روح واحد حاکم بر آن را نیز از آن استنتاج نمود. روحی که در غایت اتحاد و اتفاق ملت و فعالین حرکت و نوپدیداری در مسیر تعالی یابی خود در حرکت است.

علل وجودی و دلیل پدیداری حرکت ملی آذربایجان را می­توان با نگاهی عمیق به تاریخ جامعه­ی ایران و منطقه­ی خاورمیانه و ویژگیهای جغرافیایی مناطق پیرامون آن در تعامل و تقابل با این جغرافیا(جغرافیای آذربایجان) درک نمود.

از آن­جاییکه حرکت ملی آذربایجان، پدیده­ای واجد انتزاع، انسانیت و جغرافیاست لذا بررسی هر سه مقوله امری ضروری است. اینکه این حرکت در جامعه­ای واحد با ویژگیهای خاص خویش پدیدار شده است یا خیر امری است قابل بحث، لیکن بدیهی اینکه این پدیداری در هر دوره­ی تاریخی با توجه به بنیان مادی جامعه­ی آذربایجان و جوامع مرتبط با آن در سیر پدیداری روح این جغرافیا گاها مستتر و گاها آشکار بوده است و در هر دوره­ی خاص، اندیشه­ی آن دوره را در ترکیب با اندیشه­های پیشین در ناخودآگاه این جامعه به امانت سپرده است و مهم­تر از همه در سیر تاریخی خود بسترهای مختلف جمعیتی را با مفهوم و عملکردهای خاص خودشان پدیدار ساخته است. بسترهای جمعیتی که هم به عنوان بنیان مادی این حرکت و هم به عنوان منتزعین آن در بطن خویش جزئی از خود را به عنوان فعالین حرکت ملی آذربایجان پرورده است.

لازم به یادآوری است که هر حرکتی برای رسیدن به غایت خود نیازمند ساماندهی تئوریک خود است و هر تئوری سامان یافته­ای در اجرای خود به غایت نایل می­شود .

روح ملی آذربایجان به عنوان یک کل، مسیر تکاملی­اش را در تک تک اجزایش متبلور ساخته و در طول تاریخ روند تکاملی خود را طی نموده است لیکن تدوین این مسیر وظیفه­ی ملی فعالین این حرکت بوده و دینی است که باید پرداخته گردد. لذا بحث پیرامون بی­سامانی تئوریک در حرکت ملی آذربایجان بیشتر متوجه این فعالین و  علی­الخصوص فعالین سرشناس آن است و پیشاپیش در صورت رنجش خاطر فعالین دلسوز، این خدمتگزار ملت آذربایجان کمال عذرخواهی را دارد.

نوپدیداری روح ملی آذربایجان در عصر اطلاعات، ویژگیهای خاصی را به آن بخشیده و یا تحمیل نموده است که این ویژگیها در کنار کیفیات ذاتی حرکت، فعالین حرکت را نیز تحت تاثیر قرار داده است. پدیداری جنبشهای اجتماعی دیگر بر پیچیدگی این تاثیرات افزوده است. جنبشهایی همچون جنبش محیط زیست، جنبش زنان، جنبش­های مذهبی، جنبش­های ملی و ... با اینکه ظهور خود را در عصر صنعتی اعلام نموده­اند لیکن کارکرد واقعی آنها در عصر اطلاعات از نظر کیفی تغییرات اساسی یافته­اند گو اینکه این جنبش­ها محصول کاستیهای اجتماعی و هویتی عصر کنونی است. تداخل مادیت و انتزاع در اکثر این جنبشها دو خصیصه­ی فردگرایی و بنیادگرایی را بر آنها تحمیل نموده است. فرد عصر کنونی در تضادی عمیق بین خود ومحیط قرار گرفته و خواهان معنادهی به خود در هویت خویش یا آنچه فکر می­کند هویت اوست می­باشد.

نگارنده بر این باور است که فعالین حرکت ملی آذربایجان قادر به ساماندهی تئوریک این حرکت نبوده و اغلب در تضاد بین کارکرد و معنا(تئوری و عمل) گرفتار مانده­اند. متاسفانه با نگاهی گذرا به نوشته­های موجود و بحث­های رایج در این حرکت به جز تعدادی بسیار اندک، مشهود است که مشکل اساسی در عدم ساماندهی تئوریک نه در نبود تئوری و در پی آن عمل بلکه حتی از آن عمیقتر در مقوله­ی هویت و خودشناسی است. هویتی که خواه ناخواه تحمیل شده­ی این عصر است. اینکه در چه مکانی از این کره­ی خاکی و در چه زمانی از تاریخ هستیم سوال اساسی است که متاسفانه از سوی فعالین این حرکت بی­پاسخ مانده است و تنها پاسخ موجود، امری بسیار بدیهی و البته در ژرفایش بی­خبری محض از آن، جغرافیای آذربایجان و در عصر کنونی.

عدم معنادهی هویتی از سوی اغلب فعالین حرکت با توجه به ویژگیهای جغرافیایی خود و عصر حاضر که منجر به عدم وحدت بین خود و محیط شده است ناچار دو خصیصه­ی بارز هویتی عصر کنونی را بر ایشان تحمیل نموده است. یا به طور کلی از محیط و درک ارتباط و تعامل با آن گسسته و در فردگرایی مفرط غرق گردیده و یا در افتخارات گذشته من تاریخی خویش را هویت امروزی خود قرار داده و به بنیادگرایی ملالت­باری رسیده است و به تبع این دو خصیصه، فعالین حرکت، متاسفانه در منیتی کاذب فرو رفته و یا در عصر حاضر هیچ تاریخی به غیر تاریخ خود را موجود نمی­بیند، غافل از اینکه تاریخ خود به دیگر تاریخ­ها وابسته بوده و در تعامل و تقابل با آنها به وضع کنونی رسیده است.

در چنین وضعی یک سوال اساسی مطرح است و آن اینکه فعالین این حرکت در انتزاع خویش از کدامین بنیان مادی بهره برده­اند؟ آیا واقعا بنیان مادی عصر کنونی را درک کرده­اند یا خود به عنوان مادیتی برای دیگر انتزاع­ها نقش­آفرینی می­کنند و در هویتی خودساخته، خود و ملت خویش را معنا می­دهند؟

مسئله­ی هویتی زمانی پیچیده­تر می­شود که مقوله­ی هویت و درک آن از سوی فعالین حرکت امری بدیهی قلمداد شده و اسف­بارتر اینکه هویت ملت آذربایجان را همسان با هویت فردی خویش یا آنچه گمان می­کنند هویتشان است می­پندارند و اغلب بر این باورند که چون خود دارای چنین و چنان خصوصیاتی­اند لذا باید تمامی افراد حرکت نیز دارای همان خصوصیات باشند غافل از اینکه در این امر بر تضادهای خود افزون می­کنند.

البته نگارنده منکر دلسوزیها، زحمات و ایثارگریهای فعالین حرکت ملی آذربایجان نیست لیکن رسیدن به غایت مفهومی حرکت ملی آذربایجان تنها در گرو چنین خصوصیاتی نیست.

مشکل اساسی دیگر در بحث عدم درک هویتی و خودشناسی از سوی فعالین حرکت، ناشی از عدم درک هویت تاریخی ملت آذربایجان است. عدم مطالعه­ی دقیق در فرهنگ و تاریخ ملت آذربایجان، کاستیهایی را در بازتعریف هویتی عصر کنونی منجر شده است که این امر بیشتر در حوزه­ی اخلاق و زیبایی­شناسی فعالین حرکت ملی نمود یافته است که این بحث به دلیل داشتن اهمیتی فراوان، خود در مجالی دیگر با توجه به روح حاکم بر این جغرافیا و سیر پدیداری امر زیبا و امر نیک در انسان آذربایجان به تفصیل شرح داده خواهد شد.

با آنکه قبل از حل مسئله­ی هویتی نمی­توان مباحث گسترده­ای پیرامون مسائل تئوریک و اجرای آن مطرح نمود لیکن فرصت را مغتنم شمرده و مطالبی چند راجع به آن ارائه می­گردد.

فعالین حرکت ملی آذربایجان هم به عنوان دلسوزان ملت آذربایجان و هم به عنوان روشنفکران جامعه­ی منسوب بدان باید برنامه­ریزی دقیقی در رساندن این ملت به آسایش و رفاه داشته باشند و این مسئله وابسته به درک کامل محیط خود و ملت خود از جنبه­های مختلف همچون بنیان­های فلسفی، جامعه­شناختی، زیباشناختی و ... است که کلیت این مباحث را می­توان در مقوله­ی تئوری منسجم نمود.

مسائل تئوریک از بنیان­ و پایه­های اساسی یک حرکت اجتماعی است. اینکه یک تئوری باید چه ویژگیهایی داشته باشد امریست که می­توان آن را در کتب مختلف یافت لیکن نگارنده بر این باور است که مشکل اساسی حرکت ملی آذربایجان نه در نبود تئوری و یا چگونگی اجرای آن بلکه در رویکردی است که اغلب فعالین حرکت ملی آذربایجان با این مسئله اتخاذ نموده­اند. این بدان معنا نیست که نگارنده مدعی بر این باشد که تئوری­پرداز این حرکت است بلکه بدین عنوان مطرح شده است که حتی در صورت وجود تئوریهای معقول و عملی، رویکرد فعالین در قبال این مسئله به گونه­ایست که حرکت را از این مقوله­ی بسیار مهم محروم نگه داشته است.

ادعای اغلب فعالین سرشناس در زمینه­ی مسائل تئوریک و عدم موقعیت­شناسی ایشان منجر بدین مشکل اساسی شده است. چرا که اغلب فعالین حرکت در پیروی از مباحث مطروحه از سوی فعالین سرشناس، تنها در گره کور مفاهیم کلی که هیچ سنخیتی با ذات تئوری و به تبع آن حیطه­ پراتیک ندارد گرفتار شده­اند. اینکه ملت آذربایجان ملتی دارای فرهنگ غنی، زبانی بلیغ و گویا، تاریخی پرافتخار است و یا اینکه از نظر اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، زیست محیطی و ... بر ملت آذربایجان ظلم واقع شده است مسائلی بدیهی است که هر فرد روشن­بینی می­تواند این مقولات را با تاملی گذرا در ملت آذربایجان دریابد. چرا که تاریخ این ملت با پدیدار شدن روح خود در سیر همین تاریخ، این مسئله را به ثبوت رسانیده است. ملت آذربایجان و روح جغرافیایی آن با پدیداری جهان­بینی­هایی چون زرتشتی، خرمدینی، مانویت، حروفیه و تشیع ژرفای نگرش­اش به کاینات را بر عالم تثبیت نموده و قدرت زبانش را در فولکلور و ادبیات شفاهی خویش به نمایش گذاشته است. این ملت در سیر پدیداری نوین روح ملی­اش در جریان حماسه­هایی چون مراسم قلعه­ی بابک و یا خرداد 85 حرکت خویش در رسیدن به آگاهی ملی­اش را در معرض دید جهانیان قرار داده و مدنیت و انسان­دوستی اش را در تک تک لحظات تاریخش تثبیت نموده است. ولی بحث اساسی در این است که برای رسیدن ملت آذربایجان و به تبع آن تمامی ملل منطقه به سعادت و خوشبختی، مفاهیم کلی که برگرفته از حق باشد تنها مفاهیمی جذابند که هیچ کارکردی به جز همین جذابیتشان ندارند و این مفاهیم نه سیر تحولی حرکت ملی آذربایجان بلکه تنها نمودی سطحی از زمینه­های پدیداری آن را بیان می­کنند. حال آنکه مسائل تئوریک دقیقا نیازمند بحث پیرامون سیر تحولی حرکت ملی آذربایجان در کوچه پس کوچه­های جنبش­های مختلف اجتماعی در جوامع بشری است.اینکه این حرکت چگونه پدیدار شده، چگونه به حیات خویش ادامه داده و به چه غایتی در حرکت است از اجزای اصلی این مباحث تئوریک و به تبع آن هموار نمودن مسیر ساماندهی تئوریک آن است.

به طور مختصر تئوری بیانگر شرایط فعلی، شرایط مطلوب در آینده و نحوه­ی رسیدن به این شرایط مطلوب است که متاسفانه این امر از سوی فعالین حرکت به تحقق نپیوسته است. حال آنکه اغلب فعالین حرکت، غافل از اینکه به مسیر حرکتشان آگاه نیستند تنها به همین فعالین سرشناس مباهات می­ورزند چرا که بر این باورند که تمامی امور بر وفق مراد می­گذرد.

آگاهی نداشتن فعالین سرشناس حرکت در زمینه­ی شالوده­های بنیان مادی جامعه­ی آذربایجان علی­الخصوص در حوزه­ی بسترهای آن، مسئله را چندین و چند برابر پیچیده نموده است. گاه انتخابات را تحریم می­کنند بی­آنکه از آنچه در اذهان افراد همین بسترهای جمعیتی می­گذرد باخبر باشند و گاهی دیگر بر وفق مراد خویش بی­آنکه از حوزه­ی فعالیت و نفوذ بسترهای یاد شده، تحلیلی در دست داشته باشند کاندیدایی را مورد حمایت قرار می­دهند و اسف­بارتر اینکه اغلب اوقات به جای اینکه واقعیت را درک نمایند تراوشات ذهنی خود را عین حقیقت می­پندارند گو اینکه حرکت کاینات بی­اذن ایشان در سکونی لایتغیر منجمد شده باشد. گاه شورایی تشکیل می­دهند وانگه در تقابل با آن شورایی دیگر و بی­آنکه خود بدانند در دایره­ای ملالت­بار، غایت این ملت را به جولانگاه منیت تبدیل کرده باشند. منیتی که حتی قداست این ملت را در دستگاه ذهنی مولد فاشیسم قربانی می­کند. قربانی نمودن ملتی که خویش را به کرات دقیقا در مبارزه با این دستگاه ذهنی برای انسانیت قربانی نموده است. قربانی نمودن ملتی که روح سربازان آزاده­اش در لباس ارتش عباس میرزا، منیت و استبداد را در این جغرافیا زمین­گیر کرده و انسان آذربایجان را به امید ملل منطقه تبدیل گردانیده است. ملتی که روح آن بر فراز قلعه­ی بابک، یگانه نمود راستین خود، برای سعادت ملتش در دشمنی با منیت و برای اتحاد و تعالی­اش نوپدیدار گشته است. روحی که دقیقا به دلیل پدیداری راستینش، نوپدیداری خویش را در قلعه­ی بابک به ثبوت رسانیده است. چگونگی این نوپدیداری در مقاله­ی ارزشمند و کلاسیک با عنوان قلعه­ی بابک و نوپدیداری روح ملی آذربایجان به تشریح آورده شده است. روح ملی آذربایجان در یگانه مقطع جغرافیایی­اش با تمامی اخلاقیات­اش نوپدیدار گشته و حال آنکه ما فرزندان همین روح متعالی در پی منیت و انحصارطلبی، لحظه به لحظه­ی تاریخ سرنوشت­ساز خویش را در سیل اشکهای ملتمان غرق می­نماییم. غافل از اینکه تاریخ این ملت یکایکمان را در محکمه­ی خویش به انتظار نشسته است.

آیا با عدم درک هویت خویش و عدم خودشناسی موجود در فعالین حرکت می­توان مسائل مربوط به ملت آذربایجان و تعامل این ملت با ملل دیگر را آن هم در نهانخانه­ها و به دور از دیده­ی همین ملت تدوین نمود؟

نگارنده از فعالین حرکت این انتظار را دارد که قلم بر دست گرفته و نظریات خویش را مدون نمایند و ارائه دهند تا بلکه این خدمتگزار ملت آذربایجان، پی به اشتباه خویش ببرد و بداند که ایشان برحقند و وی بر راه خطا بوده است.

مشکل اساسی دیگر در بحث ساماندهی تئوریک، تضاد بین تئوری و عمل در بین فعالین حرکت است. با فرض اینکه نگارنده در مورد مسئله­ی تئوری بر خطا بوده است. سوالی بر ذهن خطور می­کند که آیا عمل انجام شده از سوی فعالین حرکت به عرصه­ی ظهور می­رسد با تئوریهای ایشان سازگار است یا خیر؟ پاسخ به این سوال مقدمات زیادی را می­طلبد که در این مجال نمی­گنجد لیکن لازم به ذکر است که بسیار اتفاق افتاده است که در تبادل نظرهای فعالین که اغلب در غیاب ملت آذربایجان صورت می­پذیرد، منتهی الیهی بر آن نمی­توان یافت و فقط بحث­های تکراری است که تکرار آن­ها جز کسالت و ناامیدی چیزی دیگر ندارد. ملتی که آبا و اجداد آن در درک صحیح کاینات و نحوه­ی رسیدن بشریت به غایت خویش دوره­های متفاوت تاریخی خویش را به عنوان ژنهایی از جامعه­ی خود به صورت بسیار فشرده و معقول تبدیل به جهان­بینی­های مدونی نموده است، اکنون در تضادی اسف­بار از طریق برخی از فعالین این ملت، نافی ایدئولوژی است. این نفی بدان حدی است که حتی در برخی موارد، ایدئولوژی به مثابه سدی در برابر رسیدن حرکت ملی آذربایجان به غایت خویش قلمداد می­شود. ملتی که آبا و اجداد آن در تمام دوره­های تاریخی خویش به عنوان معلمی برای بشریت بوده و حرکت کاینات را در ذهن بشری در قالب زرتشتی، خرمدینی، مانویت، حروفیه، تشیع و ... به ارمغان گذاشته است، حال­آنکه خود در عصر کنونی اندیشه­های بشری را نفی نموده و در افتخار گذشته­ی خویش، خود را یگانه ملت جهان می­پندارد، البته شکی نیست که ملت آذربایجان در صورت درک روح خویش و غایت آن می­تواند منجی ملل منطقه و بشریت از فجایع عصر کنونی باشد لیکن شرط اساسی آن، بازگشت به اخلاقیات آبا و اجداد خویش که برگرفته از روح این جغرافیاست می­باشد و البته دوری از منیت و گرایش به عقلانیت.

بحث پایانی در این مجال اینکه علاوه بر تضاد بین تئوری و عمل که در اغلب حرکتهای اجتماعی دیده می­شود، تضادی دیگر بر فعالین حرکت ملی آذربایجان حاکم است و آن تضاد وحدت تئوری و عمل با بی عملی به ظاهر عمل است. بدین معنی که اغلب فعالیتهایی که فعالین حرکت انجام می­دهند نه تنها با تئوری ایشان سازگار نیست بلکه اصولا عمل نیست و تنها نموداری از بی­عملی است که با درخششی گذرا در رسانه­های محدود، لباس عمل به خود پوشیده و فعالین را بر این دلخوش می­نماید که ما هنوز فعالیم. نگارنده بر این باور است که این امر، از جمله مسائلی است که بیشترین خلل را در ساماندهی تئوریک حرکت وارد می­کند و فعالین حرکت مسئولیتی تاریخی در این قبال دارند.

يکشنبه ٣ ارديبهشت ۱٣۹۱ - ۲۲ آوريل ۲۰۱۲

 

منبع: گونئی آذربايجان اؤيرنجی سايتی